دشمنی کشورهای آذربایجان و ارمنستان به مدتهای مدید پیش بر میگردد.

به زمانی که روسیه و عثمانی سپاه مسیحیت و اسلام شده بودند. این دشمنی حتی به قبل از آن هم مرنبط است.ارمنیان همیشه در معرض حمله مسلمانان بوده اند. ترکان سلجوقی و ترکان عثمانی از جمله بارز ترین دشمنان آنها بوده اند. و البته آنها هم در جنگ جهانی اول به کمک روسیه شتافتند و به روایتی خط اول حمله روسها به ایران بوده اند.

حالا نه روسیه ای به معنی قدیم  وجود دارد و نه عثمانی….

نه داعیه ی فتح کشور ها وجود دارد و نه سپاه اسلام و مسیحیتی…

اما هنوز این نفرت متقابل در ارمنیان و آذری ها که به ناچار نقطه برخورد این دو نیروی عظیم در گذشته بوده اند موج میزند. و عجبا که در برخی ایرانیان ارمنی و آذری هم آتش این کینه دیده میشود.

آنها نیز با ارث بردن خاطره جنگهای گذشته همان نفرت را در دل میپرورانند.

من هم مثل بسیاری از این دوستان میدانم که در گذشته اتفاقات زیادی افتاده. اکثر ما میدانیم مشکل حال حاضر چیست.  بله مناقشه قره باغ و جریان کشتار ارمنیان توسط عثمانی….

و چه خوب اگر این مشکلات با روشهای دیپلماتیک حل شود.

ولی دوستان! دوستان ارمنی و آذری خواهش میکنم وقتی بحث های داغ در مورد آذربایجان و ارمنستان میکنید آگاه باشید که آیا شور و هیجان شما ناشی از تعصب کور و کینه به ارث مانده از گذشته هاست؟ یا اینکه به عنوان یک انسان که نه در گذشته بلکه در حال حاضر زندگی میکند میخواهید یک اختلاف را حل کنید؟

متاسفانه اکثر صحبتهای  انجام شده در مورد این موضوع فقط بار نفرت را افزوده است.

اصلا قصد این را ندارم که بگویم از نا عدالتی ها حرف نزنیم و حقمان را نخواهیم ولی اگر سخنانمان فقط باعث نشر کینه میشود و نه حل مشکل باید درنگ کنیم.

به عنوان یک ایرانی آذری که 20 سال در آذربایجان زندگی کرده ام و خود شاهد قصه های بسیاری از گذشته بوده ام که حاکی از خشم و نفرت هر دو طرف نسبت به هم بوده اند میخواهم بگویم بس کنید.

گذشتگان ما به دست یکدیگرکشته شدند. اما من نمیخواهم قربانی اتفاقاتی باشم که در گذشته افتاده باشم و قلبم را به خاطر ان پر از نفرت کنم.

گذشتگان ما چشم بسته قربانی قدرت های سیاسی و تعصبات دینی و اعتقادی خود شدند. من نمیخواهم قربانی باشم.

نگاشته شده توسط: iranianoz | فوریه 8, 2010

آقایان سران جنبش با احترام، لطفا گوش کنید.

به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز لازم میدانم قبل از 22 بهمن موضوعی را کاملا گوش زد کنم.

این روزها آقای خاتمی باز از همراهی دین و سیاست صحبت کرده اند.چندی پیش هم به در مورد شعار “استقلال آزادی جمهوری ایرانی” مطالبی گفته اند(“حالا بر فرض کسي و جرياني و گروه کوچکي، غلطي کرده و خلافي گفته“). با این اظهار نظرات متاسفانه باید بگویم ظاهرا نظرات ایشان به حکومت نزدیکتر از مردم است.

ولی آقای خاتمی عزیز با احترام به شما میگویم. گوش هایت را باز کن و بشنو . بنده به عنوان یک معترض و کسی که سالها قربانی یک حکومت دینی بوده و هستم به هیچ وجه موافق با این سبک وصیاق نیستم و نخواهم بود.

در 22 بهمن به تظاهرات خواهم آمد، از جانم مایه خواهم گذاشت  ولی نه برای اینکه کسی همچون گذشته (حتی شما)  فریادهای مرا مصادره کند. من خواهان یه حکومت کاملا سکولار هستم. ایمان دارم که بسیاری از کسانی که در خیابانهای تهران و شهر های دیگر کتک خورده اند با من موافقند. پس لطفا فریاد های مرا به نفع خود مصادره نکنید. من هم به این حکومت مثل شما معترضم ولی این بار مثل پدرانم به نفع شما کنار نخواهم رفت. آری من معترضم نه به خاطر اینکه میز و دفترم را از من گرفته اند بلکه به این خاطر که نفسم را در سینه خفه کرده اند.

این بار تا آخرین نفس از حق خود نخواهم گذشت و آنرا به کس دیگری واگذار نخواهم کرد. این را بدانید و بعد قدم در راه بگذارید.

آقای کروبی و موسوی نیز با اینکه شاید به جمهوری اسلامی معتقدند ولی در این مدت به  خواست مردم احترام گذاشته اند و با تواضع و متانت بیشتری از آقای خاتمی با مردم همراهی کرده اند. ولی آقای خاتمی به شما میگویم لطفا از نجابت ایرانیان جو زده نشوید. چون این بار چشم آنها به دهان شما نیست. آنها این بار به عقل خود متکی هستند و آنها یک بار به شما تکیه کردند و شما مایوسشان کردی پس لطفا بیش از این خاطر این مردم رنج دیده را مکدر نکن. باز هم به شما یاد آور میشوم که اگر پایمردی که آقای موسوی از خود نشان داد شما در دوران ریاست جمهوریتان نشان میدادید اوضاع حالا اینگونه نبود.

در پایان بار دیگر تاکید میکنم که این بار نخواهیم گذاشت که پاداش زجرهای کشیده مان را کسی جز خودمان مال خود کند.

نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 27, 2010

هویت طلبان خط مشی شون رو از تجزیه طلبان جدا کنند.

چنان که من میدانم هویت طلبی و تجزیه طلبی دو تفکر کاملا متفاوت است. ولی این روزها برخی ادعا میکنند که هویت طلبان هم در خفا خط مشی تجزیه طلبان را دنبال میکنند.

من خودم رو یک هویت طلب میدونم.

من هویت طلبی را به معنای چندگانگی قومی در ایران و به رسمیت شناختن این چندگانگی معنی میکنم. به این معنا که هویت طلبان خواستار حقوق اقوام و اقلیت ها هستند و خواهان عدم تبعیض به خاطر قومیتشان. خواستار این هستند که زبان مادری و فرهنگشون رو حفظ کنند. خواهان این هستند که مناطق مرز نشین در محرومیت و خفقان  به سر نبرند. خواستار توقف اعدام به هر بهانه واهی هستند.

یک هویت طلب خواستار تکه تکه شدن ایران نیست. ولی این انگیست که به آنها  زده میشود.به همین خاطر وقتی مارک تجزیه طلبی به آنها زده میشه به شدت باعث آزردگی اونها میشه.

از هویت طلبان هم خواهش میکنم مواضع واضح تری اتخاذ کنند تا مشخص بشه که جریان از چه قرار است.

تا جایی که میدونم خود هویت طلبان هم اختلافات اساسی با جدایی طلبان دارند و اونها رو قبول ندارند. حتی تجزیه طلبان رو به نحوی خائن قلمداد میکنند.

قصد من در این لینک تمیز دادن بین این گروههاست.

لطفا نظرتون رو در این مورد در این لینک با دیگران در میان بزارید.

لطفا اگر مدرک یا تجربه ی شخصی از جدایی طلبی هویت طلبان دارید به ما هم بگید.

لطفا کلی صحبت نکنید.

لازم میدانم خاطر نشان کنم که بنده هیچ حشر و نشری نه با تجزیه طلبان و نه با هویت طلبان داشته ام. و از نزدیک طرفداران این دو دسته ندیدم. و باهاشون صحبت نکردم. اطلاعاتم در مورد اونها در حد مقالاتیست که خوندم. و چند ویدیویی که دیدم.

از تعصب کور متنفرم. ولی این رو قبول دارم که هر آدمی چه بخواهد و چه نخواهد به وطن خودش ، به شهر خودش و به خانواده خودش تعصب دارد. ولی اگر این تعصب  باعث بشه که چشممون کور بشه و حق و باطل رو از هم تشخیص ندیم به تعصب کور تبدیل میشه که به نظر من بسیار خطرناک است.



نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 18, 2010

سیاست ضداستعماری یا سیاست درهای باز؟

ایرانیان از گذشته ی دور خصلت های ضد بیگانه داشته و دارند. این خصلت پیش زمینه ای طولانی دارد و برمیگردد به تاریخ طولانی دخالت بیگانگان در کشورمان.

اما سوال این است که آیا این خصلت در این روزگار میتواند به ایرانیان سود برساند؟

به نظر من بله، به شرط اینکه به افراط و تفریط نینجامد. نه مثل کره شمالی که درهای کشور را ببندد و همه را دشمن بداند و نه مثل ترکیه سالهای پیش که تبدیل به یک مامور امریکا در منطقه شده بود. هر چند ترکیه با داشتن همان حمایت ها راه چند ساله را به سرعت و در چند روز طی کرد و حالا کم کم در تلاش است که یساست های کاملا مستقل و مقتدرانه ای اتخاذ کند.

اما هر حال دنیای کنونی بسیار متفاوت از گذشته است.

روزگار ما روزگار به هم پیوستگی دنیاست. فاصله ها کم شده، مرزها هر روز معنای خود را از دست میدهند.ارتباطات بسیار گسترده شده است. در این روزگار ما امکان این که درهای خانه مان ببندیم به بهانه اینکه اجازه دخالت به بیگانگان نمیدهیم غیر قابل قبول است.

کلمات نرخ شناور ارز ، دهکده جهانی و فرهنگ جهانی و اقتصاد جهانی و … سالهاست که شنیده میشود ولی همواره متعلق به کشورهایی به جز ایران بوده است.

دولت همواره با دشمن جلوه دادن دیگران، تبلیغات سیاسی، سانسورو فشار سعی در ایزوله نگه داشتن شهروندان خود داشته است. چرا؟ این مسئله چیزی جز ضعیف و ناتوان انگاشتن خود نیست. این مسئله در خوشبینانه ترین حالت چیزی جز سندروم کنترل(conrtoloing syndrom ) در روانشناسی  نیست.

سندروم کنترل به سندرومی گفته میشود که شخص از ترس از دست دادن همسر یا شریک خود همواره در حال کنترل کردن اوست. و حتی سعی در محدود نمودن او میکند. شخص دچار به این سندروم درصورت عدم اطاعت طرف مقابل از او شروع به اتهام زدن به او میکند (چه خود به ابن اتهامات باور داشته باشد و چه نداشته باشد)

ولی مسئله وحشتناک تر اینهاست ،چرا که حکومت ایران در حال حاضر خود حتی قوانین خود ساخته را رعایت نمیکند.

در جهان حاضر همه کشورها نقش بسیار فعالتری از گدشته بازی میکنند. و در تلاشند تا با سایر کشور بیشتر هارمونی و مشارکت داشته باشند. این مشارکت به معنا تحت سلطه بودن سایر کشورها نیست، بلکه به معنای همکاری برای منافع مشترک است. در چنین شرایطی ایران هر روز منزوی تر و منزوی تر میشود. و حتی گاهی تلاش میکند برای به ضرر انداختن برخی کشورها متحدینی برای خود دست و پا کند که کاری جز دردسرسازی برای امنیت جهانی ندارند. این در حالیست که اتحاد با چنین کشورهای محدودی در دراز مدت به ضرر ایران خواهد بود. شایعاتی از همکاری ایران با گروههای معلوم الحال در عراق ، افغانستان ، سوریه ، یمن و … وجود دارد. اما این همکاری ها در دراز مدت باعث بی ثباتی کشورهای اطراف ایران میگردد و بی ثباتی هر کشوری باعث میگردد که آن کشور تبدیل به پناهگاه  گروههای تروریست گردد. خوب ایران تا چه زمانی به چنین گروههای باج خواهد داد؟

تا چه زمانی به ضرر مردم خود و کشورهای همسایه خود و جامعه جهانی پیش خواهد تاختو همانطور که گفته شد در حال حاضر عدم وجود امنیت در کشوری به معنا عدم وجود امنیت در دنیاست. از این بی ثباتی ایران چه نفعی میبرد؟ آیا این جریان جز مشغول کردن جامعه جهانی با دردسرهای متعدد میتواند باشد؟ آیا این روش مثلا ضد استعماری چاره کار است؟

متاسفانه شروع موج ترورها در ایران نیز در چند هفته اخیر نیز نشانه خوبی نیست. آیا ایران همان سیاست خارجی را میخواهد در داخل کشور نیز به اجرا درآورد؟

تفکرات ضداستعماری بدین منوال در درون اصلاح طلبان نیز کم نیست. البته به نظر بنده این تفکرات در اصلاح طلبان به شدت جانح حاکم نیست. ولی به هر حال تکرار شعارهای زمان انقلاب و زمزمه اینکه آرمان های اکنون جریان اصلاحات و سران نمادین جنبش سبز همان آرمان های انقلاب است این نکته را در ذهن تداعی میکند که نکند همان سیاست کهنه سی سال پیش و همان دشمن انگاشتن قدرتهای بزرگ و تفکرات دوران جنگ سرد همچنان در رویکرد آنها باقی خواهد بود. امیدوارم که چنین نباشد.

در حال حاضر ما با هیچ یک از کشورهای مطرح اروپایی رابطه خوبی نداریم. و اکثر آنها در تلاش برای کاهش روابط خود با ایران دارند.

و صد البته که با سیاست های رایج ایران هر رابطه ای متاسفانه منجر به باج دهی ایران به دیگران ، چشم پوشی از منافع بلند مدت و چشم دوختن به حالا و منافع کوتاه مدت که اکثرا مبتنی بر فقط وفقط حفظ حکومت است خواهد بود.

به نظر من نه

نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 16, 2010

اعتراض در خیابانها یا نشستن پای تلویزیون، کدام یک؟

صدا و سیما رویه جدیدی را این روزها شروع کرده است.

حتما یادتان هست که همیشه روزهای چهارشنبه سوری تلویزیون بهترین فیلمها را پخش میکرد. برای چه ؟ برای اینکه به طور غیر مستقیم  و تا حد امکان جوانان رابه نشستن در خانه و البته دست نزدن به کارهای خطرناک  ترغیب کند. خوب این یکی از چندبن تاکتیک حکومت برای روز چهارشنبه سوریست.

حالا همین تاکتیک در حال اجرا برای نگهداشتن معترضین در خانه است. مسلما حکومت ترجیح میدهد که معترضین در خانه خود بنشینند تا اینکه به خیابان ها بروند. و صد البته در خانه بنشینند و سراغ رسانه های خارجی هم نروندو تلوزیون ایران را تماشا کنند. و دوباره صد البته در خانه بنشینند و سراغ وبلاگ ها و بالاترین و .. غیره نروند.

به هر صورت این مسئله تغییر رویکرد بزرگی از سوی صدا و سیماست که برای جنبش سبز نیز مزایایی دارد.

مزایا:

1. پیروی  از عقل –  خارج شدن جامعه از فضای غیر احساسی. کاملا مشخص و مبرهن است که هر اعتراضی اگر به صورت منطقی و عاقلانه مطرح شود، احتمال تاثیر گذاری بیشتری خواهد داشت. این سخن بدین معنا نیست که جنبش سبز اط عقل پیروی نمیکند، اما به هر حال گاه سر در گمی و احساساتی که راه به جایی نمیبرد در جامعه دیده میشد.

2. دوری از خشونت –  فضای منطقی تلفات جنبش را به حداقل کاهش میدهد. هر قدر که فضا احساسی تر باشد بیشتر به سوی احساساتی شدن پیش میرویم و هر قدر که مردم احساساتی تر شوند احتمال به خشونت کشانده شدن ماجرا از سوی عده ای  بیشتر خواهد شد.

3.عقب نشینی حکومت – این رویکرد عقب نشینی بزرگی از سوی حکومت است. آنها برای پیشگیری از شکست ها و ریسک های آتی، حاضر به تن دادن به این عقب نشینی شده اند و این نشانه بسیار خوبی است.

4.از عکس العمل های جناح اصول گرا کاملا مشهود است که هم بیانیه موسوی و هم این مناظرات باعث چند دستگی شدید در جناح آنها شده است. در واقع آنها هنوز بدرستی نمیدانند که چه برخوردی با بیانیه موسوی داشته باشند.

****************************************************************

تاملات:

در کنار مزایایی که این مسئله برای جنبش سبز دارد و ما باید آگاهانه منتظر مسائلی باشیم که در این نوع برنامه ها مطرح میشود، نباید از مزایای این رودیکرد برای حکومت نیز غافل بود.

1-به اعتقاد من پخش این برنامه ها به نوعی نشاندهنده ی این است  حکومت متقاعد شده که راه را اشتباه رفته است و  با ادامه روند قبلی کار به جاهای باریکتر خواهد کشید، به همین دلیل از خود تغییر رویه نشان داده است تا آن چهره خشنی را که در عاشورا نمایان شد به نوعی ترمیم کند و بیش از این ریزش نیرو نداشته باشد.

همانطور که در بخش قبلی نیز اشاره شد، جو احساسی برای حکومتی مثل حکومت ایران  نیز دردسر ساز است چرا که مجبور خواهد شد تا برای حفظ بی چون و چرای خود بیشتر کشت و کشتار کند و هر قدر که بیشتر کشتار کند بیشتر ریزش نیرو خواهد داشت.

2-حکومت امیدوار است مردم را تشویق کند که در خانه بمانند و به نیروهای معترض اعتدال گرا گوش فرا دهند تا به نیروهای معترض به خیال خودشان برانداز

3-این برنامه ها چراغ سبزیست برای ابراز این نکته که  ما اهل مذاکره ایم. هر چند این امتیاز بسیار دیر داده شد و به نظر من در مقابل آنچه مردم میخواهند امتیاز بسیار بزرگی نیست ، اما به هر حال امتیاز است و نشانه نرمش.

حال باید دید سران جنبش با این دولت چگونه میخواهند مذاکره کنند؟

4-یک سوال مهم نیز مطرح  است و ان این که : آیا این مذاکرات برای خریدن وقت است؟ برای اینکه حکومت بتواند نقشه ای دیگر بریزد؟ همانگونه که در سیاست خارجی هم در مورد مسئله انرژی اتمی مسئله فقط خرید وقت و تعلل است یا اینکه واقعا حکومت حاضر است به معامله تن در دهد؟

5- آیا راه انداختن این تظاهرات برای آرام کردن مردم قبل از 22 بهمن است؟

6- آیا به واقع میتوان تصور کرد که مذاکره با حکومت به نتیجه برسد؟ آیا اصلا میشود به این گزینه خوش بین بود؟

نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 9, 2010

گاهی دلم از دوستان بالاترینی (عضو) میگیره، اما …

جو بالاترین همیشه سرشار از شور و هیاهوست. همیشه سرشار از احساسات است. و البته که معمولا این احساسات در اغلب موارد آزادی خوهانه است.  اما گاهی این احساسات چنان به موج هیجان دامن میزنه که عقل به کلی رخت برمیبندد.

همیشه از قدرت رسانه ها و تسلط آن بر افکار عمومی شنیده ایم. ولی هیچگاه فکر نمیکردم، این قدرت را ممکن است در بالاترین هم که سایتیست که اکثریت مجموعه اعضای اون ترکیبی از وبلاگ نویسان و کسانی هستند که به صورت غیر حرفه ای و آزاد و نه به خاطر فروش روزنامه خودشون مطلب مینویسند مشاهده کنم.

خوب برخی از دوستان با مهارت تمام تیترهای جذابی میزنند که نظر هر ببینده رو به خود جلب میکنه. انکار نمیکنم که وقتی خود من هم نوشته ای رو مینویسم دوست دارم تیتر خوبی و جذابی برایش انتخاب کنم که خواننده بیشتری داشته باشد.

اما برآیند این جریان به کجا میرسد؟ بله، مهجور ماندن لینکهای تحلیلی. مهجور ماندن لینکهایی که حاوی مطالب بسیار عمیق  هستند و میتوانند در ساختار فرهنگی و اجتماعی ما نقش بسیار موثری داشته باشند. لینکهایی که می توانند این احساسات آزادی خواهانه رو بهتر و قوی تر و با پشتوانه ی منطقی تری ساپورت کنند.

بارها در این مورد نوشته های بسیاری از اعضا خونده ام ،ولی هیچگاه راه حل مناسبی در این مورد مطرح نشده. و یا اگر هم مطرح شده من ندیده ام.

برخی دوستان پیشنهاد داده اند که دیگر به لینک ها داغ رای داده نشود تا لینکهای دیگر نیز امکان دیده شدن بیابند. اما خوب این راه حل هم به طور قطعی مشکل را حل نمیکند.

پیشنهاد من دسته بندی مناسبتر موضوعات در بالاترین است. به نظر من میشود یک دسته بندی به نام اخبار روز به دسته بندی موضوعات در بالاترین اضافه کرد. در این صورت هم اعضا امکان خواندن اخبار روز برایشان فراهم میشود و هم لینکهای تحلیلی وسط سایر لینکها از دیدها مخفی نمیماند.

حتی میشود این دسته بندی رو دو پله ای یا دو مرحله ای  کرد. پله اول را میشود اخبار روز و مقاله ها و …  در نظر گرفت و بعد  زیر دسته یا پله بعدی رو میشه موضوعات اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و غیره در نظر گرفت. حتی به نظر من دسته بندی فرهنگ و هنر ، و همچنین علم و تکنولوژی رو هم باید از هم جدا کرد این دسته بندی هم گیج کننده است.

همین لینک خود من ، حتی میشود در قسمت اجتماعی یا فرهنگی هم قرارش داد.چون  به حل یک مشکل جمعی و یا یک مشکل فرهنگی که دامن گیر جمعی شده است اشاره میکند در حالی که هیچ ربطی به مقوله ی هنر ندارد. ولی در نهایت یک راه حل تکنیکی ارائه میدهد.

نمیدانم امکانش هست که بشود حتی دو یا چند موضوع برای یک لینک انتخاب کرد یا نه. این بستگی به طراحی دیتا بیسی بالاترین دارد.

در ضمن ما یه موضوع بندی جدید در بالاترین به نام حقوق بشر احتیاج داریم.

ضمنا پیشنهاد میکنم که آرشیو مناسب موضوعی و تاریخی هم در بالاترین اضافه بشه تا امکان جستجوی مطالب بر حسب این متغیرها  به راحتی بوجود بیاد.

دوستان اگر پیشنهاد بهتری دارند لطفا مطرح کنند.

همین چند روز پیش خبر اعدام هموطن کردمان و لیست بلند بالای اعدام در کردستان را شنیدیم.

این روزها هم ادعای دخالت بهاییان در اعتراضات پس از انتخابات و احتمال اعدام آنها شنیده میشود.

چرا؟

پاسخ ساده است عدم اطلاع درست دیگر مردم ایران از حقوق اقلیت ها و به تبع آن عدم حمایت اکثریت مردم از آنها.

چندی پیش سفری به استرالیا داشتم و درگیر یک کار تحقیقاتی شدم. وقتی با آمار بالای پناهندگان بهایی ایرانی در استرالیا مواجه شدم یکه خوردم. هیچگاه نمیتوانستم تصور آنرا بکنم که اینهمه پناهنده بهایی در استرالیا هست. همیشه فکر میکردم بیشترین پناهندگان ایران مربوط به زمان جنگ و یا مجاهدین میتواند باشد.

حتما برای شما هم باور کردنی نیست که تا سال 2006 ، 25 درصد ایرانی الاصل های مهاجر به استرالیا را بهاییان تشکیل داده اند. (منبع :http://www.immi.gov.au/media/publications/statistics/comm-summ/_pdf/iran.pdf)

در آن دوران به طور اتفاقی و در یک گردهم آیی ایرانیان ، با یک زوج بهایی دور یک میز نشستم. آنها یک پیرمرد و پیرزن حدود 75 ساله بودند. این زوج مسن نه ظاهر مبارز و نه درد سر آفرین داشتند. پیرزن و پیر مردی که دار و ندارشان (یعنی خانه و زمین کشاورزیشان در اطراف اصفهان) فقط به جرم بهایی بودنشان مصادره شده ، و یک شبه به خاک سیاه نشانده شده اند. پس ازآن، آنها به ناچار از ترس جان خود از کشور فرار کرده اند.

به همبن سادگی …. روزگارشان و زندگیشان یک شبه تغییر کرده بود. متاسفانه دیگر تا زمانی که به ایران برگردم، هیچگاه امکان دیدن آنها برایم مهیا نشد.

تا قبل از آن زمان بهاییان برای من بیشتر چیزی شبیه موجودات فضایی بودند. موجوداتی که در زمان کودکی بارها در روزنامه کیهان توبه نامه هایشان را میدیدم و اصطلاح “فرقه ضاله بهایی” را از آن زمان به خاطر دارم.

اما آنچه که در آن روز دیدم فرسنگها فاصله داشت با آن موجودات فضایی. آری آنها هم مثل من انسان بودند. پیرزن بیمار بود. آری آنها هم مثل من یا پدر و مادر پیر من میتوانند بیمار شوند. آنها مهربان بودند. آری نگاه مهربان آن پیرمرد و پیرزن را فراموش نمیکنم.

با نقل این داستان فقط یک سوال اساسی میخواهم بپرسم :

ما ملت ایران در برابر آن ظلم ها که بر بهاییان ، کردها ، بلوچها، یهودیان ، مسیحیان ،ارمنیان، عربها ، سنی ها ، وآذربایجانیان و …. رفت چه کردیم؟

آیا به جز اینکه از ترس اینکه دردسرشان دامن گیر ما نیز بشود ار آنها دوری نجستیم؟ آیا بر ظلمی که به آنها روا داشته شد چشم نبستیم؟

آیا خود ما نیز گاهی به دلیل متفاوت بودنشان از ما متلکی و زخم زبانی نثارشان نکردیم؟

دوستی سالها پیش حرفی به من زد که هیچ گاه فراموش نمیکنم. او میگفت روزگاری پیش به دردسر بزرگی افتادم ورشکست شدم و دار و ندارم از دست رفت. در آن زمان مردم و حتی نزدیکترین کسانم مثل یک جذامی با من رفتار میکردند. و انگار از ترس اینکه بیماری ام به آنها هم سرایت کند از من دوری میکردند.

حال نتیجه این دوری جستن چه شد؟

نتیجه :

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کن

پی نوشت : دوستی چند روز پیش بابت استفاده از کلمه “اقلیت” به من اعتراض کرد. خود من هم علاقه ای به استفاده از این کلمه ندارم. ولی متاسفانه در فرهنگ لغات جا افتاده و من به نوبه خود کلمه جایگزین مناسبی برای آن نیافته ام. اگر لغت مناسبی که بتواند همان معنا را در ذهن تداعی کند در نظر دارید، لطفا پیشنهاد کنید.

نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 8, 2010

چندگانگی فرهنگی: راهی که غرب سالهاست رفته است.

سیر تحول تاریخی کشور های غربی در برابر موضوعات قومی و فرهنگی بدین گونه است:

1- Segrigation یعنی جدا سازی – بدین معنا که اقوام مختلف باید جدا از هم زندگی کنند. این نظر بیشتر مدافع حقوق گروهی از جامعه در ان روزگار است که خود را متمدن میدانستند و هدف ممانعت از اختلاط سیاهپوستان و سرخ پوستان با جامعه آنها بوده است. در واقع جامعه مدرن به دلیل برتر انگاشتن خود اجازه ورود دیگران را به محدوده امن خود نمیداده است. تابلو های ورود سیاه ممنوع در مقابل برخی مغازه ها و مکانهای عمومی یادآور همین روزهاست که اکثرا در مورد آن شنیده ایم.

2- Assimilation یعنی یکسان سازی – پس ازمدتی این سیاست(یکسان سازی) جایگزین، سیاست جداسازی شد. این بدان معنا بود که اقلیت های باید تفاوتها و خصوصیت های خود را جایگزین فرهنگ برتر نمایند. و باز ایده واقعی برتر انگاشتن فرهنگ مدرن و مسلط بر جامعه و به نوعی اصلاح و مدرنیزه کردن اقلیت ها بود. بر همین اساس کودکان بومیان استرالیا به زور از آنها گرفته شده و به مدارس شبانه روزی مسیحی فزستاده شدند. سپس این کودکان متاسفانه در ظاهر به فرزند خواندگی ولی در باطن به کارگری در خانواده های استرالیایی های مهاجرت کرده از غرب  گماشته شدند.

3-Integration به معنای یکپارچگی - معنای ظاهری این سیاست این بوده است که قصد یکپارچگی کشور است و شعار این بوده که ما همه مثلا کانادایی هستیم ولی مسئله این بود که حکومت و یا اکثریت جامعه استانداردی برای خود در ذهن داشت که هر کس که با آن استاندارد مطابقت نمیکرد انگار که جزیی از جامعه مثلا کاناداهایی نبود. این سیاست باز به نوعی یکسان سازی بود ولی ظاهر خشن سیاست قبلی را نداشت، اما در هر حال باز تفاوت ها، نظرات و عقاید اقلیت ها به رسمیت شناخته نمیشد و در صورت اعتراض اقلیت ها با برخورد خشن حکومت مواجه میشد. از نمونه این حکومت شاید در حال حاضر ترکیه است که سالها کودکان تمام نقاط ترکیه و کردستان هر روز صبح باید در برنامه صبحگاهی شعار میدانند “ما چه ترک ها ی خوشبختی هستیم” این شعار همیشه برای کردها دردناک بوده و هست. زیرا درست است که آنها در کشوری به نام ترکیه زندگی میکردند، اما ترک نبودند. و گفتن اجباری این شعار برای آنها بسیار دردآور و تحقیر کننده بود.

4-Multiculturalism سیاست جاری کشورهای غربی سیاست چندگانگی فرهنگیست. این سیاست نه تنها شامل فرهنگ های متفاوت بلکه شامل زبانها و ادیان نیز میشود. در این سیاست هر کس آزاد است بر اساس فرهنگ خود زندگی کند. هر فرهنگی اجازه داشتن سازمان و گروه و فعالیت های مخصوص به خود است. هر دینی و عقیده ای اجازه ی تبلیغ دارد.
براساس این سیاست، قوانین بسیاری در کشورهای غربی تصویب شده است که به شدت با تبعیض های اعمال شده و یا توهین هایی که به اقشار مختلف جامعه ممکن است روا شود، برخورد میکند.
دولت موظف است برای هر شخصی که توانایی صحبت کردن به زبان متداول کشور را ندارد مترجم رایگان استخدام کند. موسسات متعدد رفاه اجتماعیCommunity Services براساس فرهنگ ها و اقلیت های متفاوت از دولت بودجه دریافت کرده و در حال کمک به چندگانگی و غنای فرهنگی کشورشان هستند.
در زیر لوای چنین حکومتیست که هر فرهنگ و نژادی آزادانه زندگی میکند و به واقع باعث غنای فرهنگی و شکوفایی کشور میشوند. در زیر لوای چنین سیاستی ست که اختلافات جای خود را به همدلی و همیاری میدهد و تعصبات از بین میرود و کشور بدون دست و پا زدن در مشکلات و اختلافات داخلی به سوی آینده حرکت میکند.

نگاشته شده توسط: iranianoz | ژانویه 7, 2010

مکاتباتم با بالاترین در مورد مسدود شدن کاربری ام

پس از مسدود شدن حسابم نوشته ای را که در وبلاگم گذاشتم اینجا رو برای بالاترین فرستادم. پس از اون سلسله مکاتباتی بین ما انجام شد. که در زیر آورده شده است.

——————————————–
جواب بالاترین :
دوست عزیز دارین اغراق میکنین بر اساس مقررات بالاترین در بخش تیتر و توضیحات بالاترین باید به زبان فارسی بنویسین بعد لینک شما به هر زبانی باشد آزاد است. ما حتی لینکهایی که به زبان انگلیسی در تیتر و توضیحات بنویسند که زبانی است که اغلب کاربرها با آن آشنایی دارند مسدود میکنیم

———————————————
جواب من :
، میخوام بپرسم چرا لینکهای به زبان های غیر فارسی رو محدود میکنید؟
باید دلیل منطقی برای این کار داشته باشید.
در حالی که یک طرفدار احمدی نژاد در صورتی که بیاد و نظرشو بگه البته در صورت غیر واقعی بودن و توهین امیز نبودن در سایت چنین محدویتی براش وجود نداره، چرا من که تمام تلاشش برای یکی کردن مردم ایرانه باید محدود بشم. کاملا منطقیه که حرف زدن با یک هموطن غیر فارسی زبان به زبان خودش چقدر تاثیرگذاریش بیشتر است.
بگذارید اعضای بالاترین در این مورد نظر خودشون رو اعمال کنند.
بگذارید همونطور که این سایت یه دنیای مجازی دموکراتیک برای ما ایرانی ها درست کرده این ضعف های کوچک رو هم پوشش بده.
به نظر من این قانونسختگیرانه واقعا نقطه ضعفی است در قبال جدایی طلبانی که از این موقعیت ها سوء استفاده میکنند.
اجازه بدید همونطور که بالاترین به تهران و دیگر شهرهای بزرگ در جنبش کمک میکنه تو حرکت شهرهای کوچیک هم نقش داشته باشه.
باور کنید بالاترین میتونه به این موضوع کمک کنه.
بنا براین خوهش میکنم اجازه بدید زبانهای محلی داخل ایران حرف خودشون رو به هم زبان های خودشون به زبان خودشون بزنند.
فکر نمیکنم این حرف اغراقی درش باشه. هست؟

———————————————–
جواب بالاترین:
ما که نگفتیم لینک ترکی نذارین فقط چون زبان سایت فارسی است در تیتر و توضیحات فارسی بنویسین

———————————————–
جواب من:
فکر کنم شما منظورتون اینه که نوشته غیر فارسی رو ترجمه کنم و بزارمش تو بالاترین و لینکش کنم به یک نوشته زبان اصلی،به نظرم این روش برای اطلاع رسانی درمورد اخبار، مسائل علمی و اینکه مردم بدونند در سایر نقاط دنیا چی میگذره راهکار خیلی خوبیه.
در واقع ترجمه کننده داره با ترجمه این مطلب و به اشتراک گذاشتن اون به کسانی که امکان مثلا انگلیسی خوندن ندارن لطف میکنه.

ولی قصد من از اینکه اجازه بدید که دوستان بتونند مطلب به زبان های محلی ایران بزارن متفاوت از این مسئله است.
مطالب گذاشته شده به زبان های محلی ایران معمولا در مورد خود ایران و مردم داخل ایران خواهد بود.
میدونید که در شهرستان ها سانسور و جو خفقان به مراتب سنگین تر از مرکزه وچون جمعیت کمتره راحتتر مردم ردیابی میشن ولی تو تهران اونقدر جمعیت زیاده که کنترل خیلی سخت و در موارد بسیاری هم غیر ممکنه. بنابراین شهرستانی ها هیچ جایی برای صحبت و تبادل نظر در مورد مشکلات و مسائل محلی و منطقه ای خودشون ندارند. بنابراین اصلا نمیتونن حتی برای یه تجمع در شهر خودشون هم برنامه ریزی کنند.
ولی اگه اونا بتونن تو بالاترین همدیگه رو پیدا کنند و به طور ناشناس و با اطمینان خاطر از اینکه هویتشون در خطر نیست با هم ارتباط بگیرند میدونین چه قدر میتونه برای جنبش فایده داشته باشه؟
در این صورته که اونا خودشون رو جزئی از جنبش میبینند. ولی فکرشو بکنید که الان تو سایتی ازشون کمک خواسته میشه که در اون حتی اجازه صحبت کردن به زبان خودشون رو ندارن.

سایت بالاترین الان تو تهران و شهرهای بزرگ رل بسیار مهمی رو بازی میکنه. باور کنین با اضافه کردن امکان افزودن نوشته های ترکی ،کردی و غیره میشه این رل رو به شهرستان ها هم تعمیم داد.

در شرایط فعلی برای کمک طلبیدن از شهرستان ها باید به زبان اونا با اونا حرف زد، خصوصا اینکه احتمال شناسایی برای اونا بسیار بیشتر از کسانیه که تو تهران یا شهر های بزرگ زندگی میکنن و اونا به یک فضای مجازی برای هماهنگی و تجهیز . .خودشون بیشتر احتیاج دارند
به نظر من اگر ما بخواییم از اونا انتظار داشته باشیم که با شهرهای بزرگ همراه بشن باید اول خودمون یه قدم به طرفشون برداریم و این واقعا کوچکترین قدمیه که میشه برداشت در عین اینکه مطمئنا اونا رو خیلی خوشحال خواهد کرد.و چقدر خوب میشه که این قدم برای اولین بار از طرف سایت بالاترین برداشته بشه.

فقط یه لحظه تو ذهنتون تصور کنید که میخوایید با گروه خاصی از مردم که نگرانی های خاص خودشون رو دارن حرف بزنید و اونا رو دعوت کنید که در یه کار خیلی بزرگ از خودشون مایه بزارن و میخوایید بهشون بگید که همراهی و اتحاد ما خیلی فایده ها برای همه ما داره، مسلما این افراد هر چند از توی ماهواره یا فضای مجازی یه خبرهایی از تهران و سایر شهرها میشنوند ولی اکثرا خودشون مثل مردم تهران جریانات رو به چشم خودشون ندیدین.
به خدا اکثریت مردم شهرستانها اصلا آگاهی کاملی شرایطی که در تهاران میگذره ندارن. حتی واقعا برای کسی که خودش با چشم خودش جریانات رو از نزدیک میبینه فجایع غیر قابل باوره و هضمه.
حالا، اگه کسی به زبون مادری خودشون باهاشون حرف بزنه و بهشون بگه “آقا جان من اونجا بودم و ال شد و بل شد” تاثیر گذارتره یا با زبون دیگه؟
به نظرتون اگه این سفیر “سبز”، همزبون خودشون باشه بهتر نیست؟
و حس نمیکنن که تو جنبش سبز کسایی هستند که از اونا هستند و برای هدف مشترک کل مردم ایران تلاش میکنند؟
خصوصا که برخی تواین وسط داد و فریاد راه انداختن که سیاست کلی در ایران همیشه اینه که زبان و فرهنگ اقوام مختلف رو به رسمیت نشناسن.
به خدا خیلی حرکت خوبی میشه.

در ضمن آقا جان من خودم هم کامپیوتری ام، از رو هوا حرف نمیزنم که دوست جون.

آقا جان حروف که کاملا یکیه پس اصلا نگرانی فونت و حروف و این حرفا رو ندارین.
میمونه دو سه تا ریدیو باتن تو صفحه اضافه کردن لینک و اضافه کردن دو سه تا سطر به جدول زبانها تو دیتا بیس.همین

در ضمن باز هم ممنون که جوبگو هستین و اجازه دادین من توضیح بیشتری در مورد درخواستم بدم.

————————————————————
بالاترین:
نظرات خودتون را در این لینک اضافه کنید

http://blog.balatarin.com/2009/07/31/geo-dat/

————————————————————
جواب من :
آخه این مطلب با اون چیزی که من میگم فرق میکنه
نکنه همون نخود سیاهه

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.