همین چند روز پیش خبر اعدام هموطن کردمان و لیست بلند بالای اعدام در کردستان را شنیدیم.
این روزها هم ادعای دخالت بهاییان در اعتراضات پس از انتخابات و احتمال اعدام آنها شنیده میشود.
چرا؟
پاسخ ساده است عدم اطلاع درست دیگر مردم ایران از حقوق اقلیت ها و به تبع آن عدم حمایت اکثریت مردم از آنها.
چندی پیش سفری به استرالیا داشتم و درگیر یک کار تحقیقاتی شدم. وقتی با آمار بالای پناهندگان بهایی ایرانی در استرالیا مواجه شدم یکه خوردم. هیچگاه نمیتوانستم تصور آنرا بکنم که اینهمه پناهنده بهایی در استرالیا هست. همیشه فکر میکردم بیشترین پناهندگان ایران مربوط به زمان جنگ و یا مجاهدین میتواند باشد.
حتما برای شما هم باور کردنی نیست که تا سال 2006 ، 25 درصد ایرانی الاصل های مهاجر به استرالیا را بهاییان تشکیل داده اند. (منبع :http://www.immi.gov.au/media/publications/statistics/comm-summ/_pdf/iran.pdf)
در آن دوران به طور اتفاقی و در یک گردهم آیی ایرانیان ، با یک زوج بهایی دور یک میز نشستم. آنها یک پیرمرد و پیرزن حدود 75 ساله بودند. این زوج مسن نه ظاهر مبارز و نه درد سر آفرین داشتند. پیرزن و پیر مردی که دار و ندارشان (یعنی خانه و زمین کشاورزیشان در اطراف اصفهان) فقط به جرم بهایی بودنشان مصادره شده ، و یک شبه به خاک سیاه نشانده شده اند. پس ازآن، آنها به ناچار از ترس جان خود از کشور فرار کرده اند.
به همبن سادگی …. روزگارشان و زندگیشان یک شبه تغییر کرده بود. متاسفانه دیگر تا زمانی که به ایران برگردم، هیچگاه امکان دیدن آنها برایم مهیا نشد.
تا قبل از آن زمان بهاییان برای من بیشتر چیزی شبیه موجودات فضایی بودند. موجوداتی که در زمان کودکی بارها در روزنامه کیهان توبه نامه هایشان را میدیدم و اصطلاح “فرقه ضاله بهایی” را از آن زمان به خاطر دارم.
اما آنچه که در آن روز دیدم فرسنگها فاصله داشت با آن موجودات فضایی. آری آنها هم مثل من انسان بودند. پیرزن بیمار بود. آری آنها هم مثل من یا پدر و مادر پیر من میتوانند بیمار شوند. آنها مهربان بودند. آری نگاه مهربان آن پیرمرد و پیرزن را فراموش نمیکنم.
با نقل این داستان فقط یک سوال اساسی میخواهم بپرسم :
ما ملت ایران در برابر آن ظلم ها که بر بهاییان ، کردها ، بلوچها، یهودیان ، مسیحیان ،ارمنیان، عربها ، سنی ها ، وآذربایجانیان و …. رفت چه کردیم؟
آیا به جز اینکه از ترس اینکه دردسرشان دامن گیر ما نیز بشود ار آنها دوری نجستیم؟ آیا بر ظلمی که به آنها روا داشته شد چشم نبستیم؟
آیا خود ما نیز گاهی به دلیل متفاوت بودنشان از ما متلکی و زخم زبانی نثارشان نکردیم؟
دوستی سالها پیش حرفی به من زد که هیچ گاه فراموش نمیکنم. او میگفت روزگاری پیش به دردسر بزرگی افتادم ورشکست شدم و دار و ندارم از دست رفت. در آن زمان مردم و حتی نزدیکترین کسانم مثل یک جذامی با من رفتار میکردند. و انگار از ترس اینکه بیماری ام به آنها هم سرایت کند از من دوری میکردند.
حال نتیجه این دوری جستن چه شد؟
نتیجه :
اول به سراغ یهودیها رفتند
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم
پس از آن به لهستانیها حمله بردند
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
سپس نوبت به کمونیستها رسید
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم
سرانجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کن
پی نوشت : دوستی چند روز پیش بابت استفاده از کلمه “اقلیت” به من اعتراض کرد. خود من هم علاقه ای به استفاده از این کلمه ندارم. ولی متاسفانه در فرهنگ لغات جا افتاده و من به نوبه خود کلمه جایگزین مناسبی برای آن نیافته ام. اگر لغت مناسبی که بتواند همان معنا را در ذهن تداعی کند در نظر دارید، لطفا پیشنهاد کنید.